تبلیغات
خدمات آمار زورق ما - شاید رها گردد ...
شاید رها گردد ...    اشعار

زل مـــیزند به من ، خورشید سوزانش کم می شود هـــــــر دم، آدم ز ایمانش
سهم من از دنیا ، شاید جهنم بود سستی کــجـــا کردم از امر و فرمانش
ای کاش او می دید ، این گوشه ی دنیا  ظلمی که می بارد در حق انسانش
بیزارم از حـــوری ، که در بهشت دارد دنــیــای من اینجاســت ،آغاز و پایانش
تا کی غـــم دوری ، حوا به جان آمد آدم برای نــــان ،گــــم کرد وجدانش
لیلا که از عشق و از عاشقی می گفت دیدی که یادش رفت، آن عهد پیمانش
دیگر مجالی نیست، انـــگار باید رفت بــازیـچــه ای بودیم چون گوی چوگانش
در من مسیحی هست که می زند فریاد شاید رها گردد ، روحش ز زندانش ...

نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در دوشنبه 1392/06/18 و ساعت 08:15 ق.ظ
 نوشته های پیشین
+ اما کی !!!
+ از مسیری که به عشقی برسد بی زارم ...
+ ول کن جهان را ! قهوه‌ات یخ کرد ...
+ مستی ...
+ شاید رها گردد ...
+ nothing else matters ...
+ Ti amo ...

صفحات :

دوستان :
حسین پناهی


فایلهای وبلاگ :
(شاید فیل-تر شده باشد.)