تبلیغات
خدمات آمار زورق ما - پرواز ...
پرواز ...    اشعار

من و تو دو تا پرنده
تو قفس زندونے بودیم 
جاے پر زدن نداشتیم، ولے آسمونے بودیم 

ابر و بارون و مے دیدیم 
اما دنیامون قفس بود
چشم بـہ دور دستا نداشتیم، همینم واسـہ ما بس بود 

اما یک روز اونایے کـہ
ما رو با هم دوست نداشتن
تو رو پر دادنو جاتم یـہ دونـہ آینـہ گذاشتن 

منـہ خوش باوره ساده 
فکر مےکردم رو بـہ رومے 
گاهے اشتباه مےکردم، من کدومم ؟ تو کدومے ؟ ..

با تو زندگے مےکردم 
قفس تنگ و سیاهو 
عشق تو از خاطرم برد، عشق پر زدن تا ماهو

اما یک روز باد وحشے 
رویاهامو با خودش برد 
قفس افتاد و شکستو، آینـہ افتادو ترک خورد 

تازه فهمیدم دروغ بود 
دنیایے کـہ ساختـہ بودم 
دردم از اینـہ کـہ عمرے خودم و نشناختـہ بودم 

تو تو آسمونا بودے 
با پرنده هاے آزاد
من تن خستـہ رو حتے یـہ دفعـہ یادت نیفتاد !
 
حالا این قفس شکستـہ
راه آسمون شده باز 
اما تو قفس نشستم ! دیگـہ یادم رفتـہ پـــــــرواز ...


نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در سه شنبه 1391/09/14 و ساعت 01:41 ق.ظ
 نوشته های پیشین
+ اما کی !!!
+ از مسیری که به عشقی برسد بی زارم ...
+ ول کن جهان را ! قهوه‌ات یخ کرد ...
+ مستی ...
+ شاید رها گردد ...
+ nothing else matters ...
+ Ti amo ...

صفحات :

دوستان :
حسین پناهی


فایلهای وبلاگ :
(شاید فیل-تر شده باشد.)