تبلیغات
خدمات آمار زورق ما - نقطه پایان ...
نقطه پایان ...    اشعار


تو رو کجا گمت کردم بگو کجای این قصه
که حتی جوهر شعرم همینو از تو میپرسه
که چی شد اون همه رویا همون قصری که می ساختیم
دارم حس می کنم شاید من و تو عشق و نشناختی
میون قلبای امروزی ما نمیدونم چرا نمیشه پل بست
مثل دو ماهی افتاده بر خاک به دوراز چشم دریا رفتیم از دست
به لطف و حرمت خاطره هامون نگو همیشه یاد من می مونی
که نه من مثل اون روزای دورم نه تو دیگه برای من همونی
بزار جز این سکوت لبهات برام چیزی به یادگار نمونه
بزار نقطه پایان این عشق مثل اشکی بشینه روی گونه
میون قلبای امروزی ما نمیدونم چرا نمیشه پل بست
مثل دو ماهی افتاده بر خاک به دوراز چشم دریا رفتیم از دست
تحمل می کنم غیبت ماه و میدونم نیمه همدیگه هستیم
نشد پیدا بشیم تو متن قصه به رسم عاشقی هر گوشه جستیم
میون قلبای امروزی ما نمیدونم چرا نمیشه پل بست
مثل دو ماهی افتاده بر خاک به دوراز چشم دریا رفتیم از دست ...


نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در چهارشنبه 1391/07/12 و ساعت 10:30 ب.ظ
 نوشته های پیشین
+ اما کی !!!
+ از مسیری که به عشقی برسد بی زارم ...
+ ول کن جهان را ! قهوه‌ات یخ کرد ...
+ مستی ...
+ شاید رها گردد ...
+ nothing else matters ...
+ Ti amo ...

صفحات :

دوستان :
حسین پناهی


فایلهای وبلاگ :
(شاید فیل-تر شده باشد.)