تبلیغات
خدمات آمار زورق ما
از مسیری که به عشقی برسد بی زارم ...    اشعار

کوچ کـردم که دلـم را به کســی نسـپارم 
حس خوبیست که من این همه بی آزارم

عشق احساس قشنگیست ولی من شخصا 
دیــدگــاهـی مـتـفـاوت بـه دو عــاشــق دارم

خوش ندارم به کسی قولی و قلبی بدهم
کــه بــه یــک حـادثه روزی دل از او بـردارم

این دلیلـی ست که در ایـن سـفر تنـهایـی
از مسیری که به عشقی برسد بــی زارم ...

نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در پنجشنبه 1394/04/11 و ساعت 11:47 ب.ظ
ول کن جهان را ! قهوه‌ات یخ کرد ...    اشعار

خوب است و عمری خوب می ماند
مردی که روی از عشق می گیرد
دنیا اگر بد بود و بد تا کرد
یک مردِ عاشق ، خوب میمیرد !
از بس بدی دیدم به خود گفتم
باید کمی بد را بلد باشم ...
من شیرِ پاک از مادرم خوردم
دنیا مجابم کرد بد باشم !
دنیا مجابم کرد بد باشم !
سگ مستِ دندان تیز ِچشمانش
از لانه بیرون زد ، شکارم کرد
گرگی نخواهد کرد با آهو
کاری که زن با روزگارم کرد !...
دریای آدم زیر سر داری
دنیای تنها را نمیبینی
بر عرشه با امواج سرگرمی
پارو زدن‌‌ها را نمیبینی
ای استوایی زن ، تنت آتش
سرمای دنیا را نمیفهمی
برف از نگاهت پولکی خیس است
درماندگی ها را نمیفهمی
درماندگی یعنی تو اینجایی
من هم همینجایم ولی دورم
تو اختیار زندگی داری
من زندگی را سخت مجبورم
پیری اگر روی جوان داری
زخمی عمیق و ناگهان داری
پیرم دلم هم سنِ رویم نیست
یک عمر در فرسودگی ، کم نیست !
تندی نکن ای عشق کافر کیش
خیزابِ غم ، گردابه‌ی تشویش
من آیه‌های دفترت بودم
عمری خدا پیغمبرت بودم
حالا مرا ناچیز میبینی ؟
دیوانگان را ریز میبینی ؟
عشق آن اگر باشد که می گویند
دل‌های صاف و ساده می خواهد
عشق آن اگر باشد که من دیدم
انسان فوق العاده می خواهد !
سنی ندارد عاشقی کردن
فرقی ندارد کودکی ، پیری
هروقت زانو را بغل کردی
یعنی تو هم با عشق درگیری
حوّای من ، آدم شدم وقتی
باغ تنت را بر زمین دیدم
هی مشت مشت از گندمت خوردم
هی سیب سیب از پیکرت چیدم
سرما اگر سخت است ، قلبی را
آتش بزن درگیر داغش باش
ول کن جهان را ! قهوه‌ات یخ کرد ...
سرگرم نان و قلب و آتش باش !
این مُرده‌ای را که پی اش بودی
شاید همین دور و ورت باشد
او رفت و با خود برد شهرم را
تهران پس از او توده‌ای خالی ست
آن شهر رویاهای دور از دست
حالا فقط یک مشت بقالی ست !
او رفت و با خود برد یادم را
من مانده‌ام با بی کسی هایم
خوب دستِ کم گلدان عطری هست
قربان دست اطلسی هایم
او رفت و با خود برد خوابم را
دنیا پس از او قرص و بیداری ست
دکتر بفهمد یا نفهمد باز
عشق التهاب خویش آزاری ست ...
جدی بگیرید آسمانم را
من ابتدای کند بارانم
لنگر بیاندازید کشتی ها
آرامشی ماقبل طوفانم
من ماجرای برف و بارانم
شاید که پایی را بلغزانم
آبی مپندارید جانم را
جدی بگیرید آسمانم را
آتش به کول از کوره می‌آیم
باور کنید آتشفشانم را ...
می خواستم از عاشقی چیزی
با دست خود بستند دهانم را
من مرد شب‌هایت نخواهم شد
از بسترت کم کن جهانم را
رفتن بنوشم اشکِ خود را باز
مردم شکستند استکانم را
ما هم دهان را هیچ می گیریم
زخم زبان را هیچ می گیریم
نانت نبود ؟ آبت نبود ای مرد ؟
ول کن جهان را ! قهوه‌ات یخ کرد ...

نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در سه شنبه 1393/02/2 و ساعت 12:00 ب.ظ
مستی ...    جملات

بعضی ها مثل دونه انگور هستن ...
بودن باهاشون حتی یک روز ، سرنوشت آدم رو به مستی می کشه ...!

نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در پنجشنبه 1392/11/17 و ساعت 03:14 ب.ظ
شاید رها گردد ...    اشعار

زل مـــیزند به من ، خورشید سوزانش کم می شود هـــــــر دم، آدم ز ایمانش
سهم من از دنیا ، شاید جهنم بود سستی کــجـــا کردم از امر و فرمانش
ای کاش او می دید ، این گوشه ی دنیا  ظلمی که می بارد در حق انسانش
بیزارم از حـــوری ، که در بهشت دارد دنــیــای من اینجاســت ،آغاز و پایانش
تا کی غـــم دوری ، حوا به جان آمد آدم برای نــــان ،گــــم کرد وجدانش
لیلا که از عشق و از عاشقی می گفت دیدی که یادش رفت، آن عهد پیمانش
دیگر مجالی نیست، انـــگار باید رفت بــازیـچــه ای بودیم چون گوی چوگانش
در من مسیحی هست که می زند فریاد شاید رها گردد ، روحش ز زندانش ...

نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در دوشنبه 1392/06/18 و ساعت 08:15 ق.ظ
nothing else matters ...    اشعار

So close no matter how far
couldn't be much more from the heart
forever trusting who we are 
and nothing else matters
never opened myself this way
life is ours, we live it our way
all these words I don't just say and nothing else matters
trust I seek and I find in you
every day for us something new open mind for a different view
and nothing else matters
never cared for what they do
never cared for what they know
but I know
so close no matter how far
couldn't be much more from the heart
forever trusting who we are and nothing else matters
never cared for what they do
never cared for what they know
but I know
never opened myself this way
life is ours, we live it our way
all these words I don't just say and nothing else matters
trust I seek and I find in you
every day for us something new open mind for a different view
and nothing else matters
never cared for what they say
never cared for games they play
never cared for what they do
never cared for what they know
and I know
so close no matter how far
couldn't be much more from the heart
forever trusting who we are
and nothing else matters ...


همینقدر نزدیک مهم نیست چقدر دوریم
نمیتوانستیم بیش از این دور باشیم از دلهایمان
مطمئنیم که کیستیم 
و مهم این است و بس
هیچگاه اینگونه صریح نبوده ام
زندگی از آن ماست به شیوه خود خواهیم گذراند
هر آنچه میگویم فقط حرف نیست ومهم این است وبس
اطمینانی را که میجویم در تو میا بم
هر روز چیز تازه ای برای ما هست و ذهنمان را به دیدگاهی متفاوت باز میکند
و مهم این است وبس
هرگز به آنچه میکنند اهمیت نداده ام
هرگز به آنچه میدانند اهمیت نداده ام
ولی من میدانم
همینقدر نزدیک مهم نیست چقدر دوریم
نمیتوانستیم بیش از این دور باشیم از دلهایمان
مطمینیم که کیستیم و مهم این است و بس
هرگز به آنچه میکنند اهمیت نداده ام
هرگز به آنچه میدانند اهمیت نداده ام
ولی من میدانم
هیچگاه اینگونه صریح نبوده ام
زندگی از آن ماست به شیوه خود خواهیم گذراند
هر آنچه میگویم فقط حرف نیست ومهم این است وبس
اطمینانی را که میجویم در تو میا بم
هر روز چیز تازه ای برای ما هست و ذهنمان را به دیدگاهی متفاوت باز میکند
و مهم این است وبس
هرگز به آنچه میگویند اهمیت نداده ام
هرگز به بازی هایشان اهمیت نداده ام
هرگز به آنچه میکنند اهمیت نداده ام
هرگز به آنچه میدانند اهمیت نداده ام
و من میدانم
همینقدر نزدیک مهم نیست چقدر دوریم
نمیتوانستیم بیش از این دور باشیم از دلهایمان
مطمینیم که کیستیم
و مهم این است وبس ...



نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در دوشنبه 1392/02/16 و ساعت 09:05 ق.ظ
Ti amo ...    اشعار

"Ti amo, Ti amo," she says to me
I hear the pain in her voice
Then we danced underneath the candelabra, she takes the lead
That's when I saw it in her eyes, it's over

Then she said "Ti amo"
Then she put her hand around my waist
I told her no, she cried "Ti amo"
I told her I'm not gonna run away, but let me go

My soul is awry, without asking why
I said, "Ti amo, wish somebody'd tell me what she said"
Don't it mean "I love you"?
Think it means "I love you"
Don't it mean "I love you"?

Ti amo, Ti amo, she's scared to breathe
I hold her hand, I got no choice
Pulled me out on the beach, danced in the water, I start to leave
She's begging me and asking why it's over

Then she said "Ti amo"
Then she put her hand around my waist
I told her no, she cried "Ti amo"
I told her I'm not gonna run away, but let me go

My soul is awry, without asking why
I said, "Ti amo, wish somebody'd tell me what she said"
Don't it mean "I love you"?
Think it means "I love you"
Don't it mean "I love you"?

Listen we can dance, but you gotta watch your hands
Watch me all night, I'm movin' to the light because I understand
That we all need love and I'm not afraid
I feel the love, but I don't feel that way

Then she said "Ti amo"
Then she put her hand around my waist
I told her no, she cried "Ti amo"
I told her I'm not gonna run away, but let me go

My soul is awry, without asking why
I said, "Ti amo, wish somebody'd tell me what she said"
Don't it mean "I love you"?
Think it means "I love you"
Don't it mean "I love you"?

Think it means "I love you"
I love you
Ti amo, Ti amo
Don't it mean I love you?


نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در جمعه 1392/02/6 و ساعت 10:56 ق.ظ
من و توست ...    اشعار

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست 
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم 
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست 
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم 
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ،ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه زاتشکده ماست فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست


دانلود


نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در چهارشنبه 1392/02/4 و ساعت 11:23 ق.ظ
Desert Rose ...    اشعار

And now she turns 
This way she moves in the logic of all my dreams 
This fire burns 
I realize that nothing's as it seems 

I dream of rain 
I dream of gardens in the desert sand 
I wake in vain 
I dream of love as time runs through my hand 

I dream of rain 
I lift my gaze to empty skies above 
I close my eyes 
The rare perfume is the sweet intoxication of love 

I dream of rain 
I dream of gardens in the desert sand 
I wake in vain 
I dream of love as time runs through my hand 

Sweet desert rose 
Whose shadow bears the secret promise 
This desert flower 
No sweet perfume that would torture you more than this 

Sweet desert rose 
This memory of hidden hearts and souls 
This desert flower 
This rare perfurme is the sweet intoxication of love 


نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در چهارشنبه 1392/02/4 و ساعت 11:08 ق.ظ
خیال کن ...    اشعار

خیال کن روزگارم رو به راهه
خیال کن رفتی و دلم نمرده
خیال کن مهربون بودی و قلبم کنار تو از ازت زخمی نخورده
خیال کن هیچی بین ما نبوده
خیال کن خیلی ساده داری می ری
خیال کن بی خیال بی خیالم ، شاید اینجوری آرامش بگیری
گذشتی از منو 
ساکت نشستم
گذشتی از منو
دیدی که خستم
تو یادت رفته که توی چه حالی
کنارت بودم و زخماتو بستم
خیال کن که سرم گرمه عزیزم
خیال کن بی تو هیچ دردی ندارم
خیال کن زمستونه ولی من توی شبهام ، شب سردی ندارم
خیال کن قلب من شکستنی نیست
خیال کن حقمه تنها بمونم
خیال کن عاشقم بودی ولی من
شاید قدر تو رو هرگز ندونم
گذشتی از منو ساکت نشستم
گذشتی از منو دیدی که خستم
تو یادت رفته که توی چه حالی
کنارت بودم و زخماتو بستم
کنارت بودم و زخماتو بستم
زخماتو بستم ...


نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در سه شنبه 1392/01/13 و ساعت 10:57 ب.ظ
زندگی رو از یاد برده باشی ...    اشعار

میشه پرنده باشی امـا رهـــا نباشی
میشه دلت بگیره اسیر غصه ها شی

حــالا کــه آسمـونــم دنیـای تــازه ای نیست
اون وقت یه جا بشینی محو گذشته ها شی

ترسیده باشی از کوچ اوج و ندیده باشی
واسه یه مشت دونـه اهــلــی آدما شی

تو سایه ها بمونی درگیر سایه ها شی
مفهوم زنـدگی رو از یـــاد بـــرده باشی

دلــت بـــخـواد دوبـــاره از تــه دل بــخـونـــی
از ترس ریزش اشک غمگین و بی صدا شی


نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در شنبه 1391/12/12 و ساعت 07:13 ب.ظ
اینجا زمینه یا جهنم ...؟!    اشعار

از این همه نامردمی ها قلبم داره می میره کم کم
من از تو میپرسم خدایا
اینجا زمینه یا جهنم؟!
وقتی برای گریه کردن باید از این دنیا جدا شد
وقتی واسه آزاد بودن باید اسیر آدما شد

میگن وقتی میخوای از این همه بد بختی راحت شی
یا باید بگذری از جون یا همرنگ جماعت شی
باید اونی شی که میگن باید اونی شی که میخوان
چه رنجی داره تن دادن به این قانون بی وجدان

چقد بد میشه وقتی که زمین برعکس میچرخه
یا هر آغاز شیرینی همیشه آخرش تلخه
زمین درگیر ابراز یه جور آفتاب و مهتابه
زمان سرگیجه میگیره خدا تو آسمون خوابه
تو دنیایی که هر روزش مثه دیروز میمونه
مصیبت میشه وقتی که زمین میچرخه وارونه
ولی ای کاش وقتی که زمین میچرخه وارونه
منو بفرسته چند سالی عقب تر برنگردونه
شاید تو این ظلمت خدایا تو ساحلو از یاد بردی
گم شد تو دریا کشتی عشق
سکانو دست کی سپردی !!!
اینجا سر هر چهاروپنجش این خلق درگیر نبردن
حق با ملائک بود وقتی با ناامیدی سجده کردن ...

نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در یکشنبه 1391/11/22 و ساعت 09:55 ق.ظ
همین خوبه ...    اشعار

همین خوبه که غیر از تو همه از خاطرم میرن
هنوز گاهی سراغت رو از این دیوونه میگیرن
به جزء تو همه میدونن واست این مرد میمیره
واسه همین جداییتو کسی جدی نمیگیره
به جزء تو همه میدونن واست این مرد میمیره
واسه همین جداییتو کسی جدی نمیگیره
همین خوبه همین خوبه ، همین خوبه همین خوبه
 
همین خوبه که با این که چشات رو ، روی من بستی
تو چند تا خاطره با من ، هنوزم مشترک هستی
همین خوبه که آرومی و حس میکنی آزادی
که دست کم تو عکسامون هنوزم پیشم ایستادی
واسه من کافیه این که تو از من خاطره داری
به یادشون که میفتی واسه من ، وقت میزاری
همین خوبه همین خوبه ، همین خوبه همین خوبه
 
همین خوبه که با این که سراغ از من نمیگیری
ولی تا ، حرف من میشه یه لحظه تو خودت میری
به جزء تو همه میدونن واست این مرد میمیره
واسه همین جداییتو کسی جدی نمیگیره
همین خوبه همین خوبه ، همین خوبه همین خوبه ...

نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در یکشنبه 1391/11/22 و ساعت 09:50 ق.ظ
Can't fight the moonlight...    اشعار

Under the lover-sky
Gonna be with you
And no one's gonna be around
If you think that you won't fall
Well just wait until
'Til the sun goes down

Underneath the starlight, starlight
There's a magical feeling so right
It will steal your heart tonight

You can try to resist
Try to hide from my kiss
But you know, but you know
That you, can't fight the moonlight
Deep in the dark, you'll surrender your heart
But you know, But you know that you
Can't fight the moonlight..No
You can't fight it...
It's gonna get to your heart

There's no escaping love
Once a gentle breeze
Weaves a spell upon your heart
No matter what you think
It won't be too long
'Til you're in my arms

Underneath the starlight, starlight
We'll be lost in the rhythm so right
Feel it steal your heart tonight

You can try to resist
Try to hide from my kiss
But you know, but you know
That you can't fight the moonlight
Deep in the dark, you'll surrender your heart
But you know, but you know that you
Can't fight the moonlight...
NoYou can't fight it
No matter what you do
The night is gonna get to you

(You're gonna know That I know)
Don't try, you're never gonna win, oh

Underneath the starlight, starlight,
There's a magical feeling, so right
It'll steal your heart tonight

You can try to resist, try to hide from my kiss
But you know, but you know that you
Can't fight the moonlight
Deep in the dark, you'll surrender your heart,
But you know, but you know that you
Can't fight the moonlight
No, you can't fight it

You can try to resist, try to hide from my kiss
But you know, but you know that you
can't fight the moonlight
Deep in the dark, you'll surrender your heart,
But you know, but you know that you
Can't fight the moonlight
No, you can't fight it
It's gonna get to your heart


نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در جمعه 1391/10/29 و ساعت 11:29 ق.ظ
بـرو…    اشعار

تنها منم! همه درد تنم! یادگاری تو! چشم خیس و ترم
لای لای لالای لای لای لالای لای لای
واسه اینکه دار و ندار منی
که انقدر تورو دوست دارم
بـرو
نزار گریه هام و ببینی عزیز
یه کاری نکن کم بیارم
بـرو…
زمین و زمان بسته ی عشق توست
می خوام از زمین و زمان کنده شم
تو حتی نگاهم نکردی چرا؟!
یه کاری نکردی که شرمنده شم
یه چیزی تو چشمای خیس تو بود
که خیلی نمی شد تماشاش کرد
تورو می کشیدم که یادم نری
من ِ شاعر رو عشق نقاش کرد
تنها منم! همه درد تنم! یادگاری تو! چشم خیس و ترم
لای لای لالای لای لای لالای لای لای
خداحافظی می کنی با کسی
که از تو یه دنیا محبت گرفت
خداحافظی درد سنگینی ِ
الهی بمیرم که گریه ات گرفت
تنها منم
همه درد تنم
یادگاری تو
چشم خیس و ترم
تنها منم! همه درد تنم یادگاری تو چشم خیس و ترم
لای لای لالای لای لای لالای لای لای
لای لای لالای لای لای لالای لای لای


نوشته شده توسط ^ فریاد سکوت ^ در پنجشنبه 1391/10/21 و ساعت 02:42 ب.ظ
 نوشته های پیشین
+ از مسیری که به عشقی برسد بی زارم ...
+ ول کن جهان را ! قهوه‌ات یخ کرد ...
+ مستی ...
+ شاید رها گردد ...
+ nothing else matters ...
+ Ti amo ...
+ من و توست ...

صفحات :
1 2 3 4 5 6 7 ...
دوستان :
حسین پناهی


فایلهای وبلاگ :
(شاید فیل-تر شده باشد.)